خرید بک لینک
دیروز،یجورایى اولین صبح زندگیم رو تو خونه ى پدرشوهرم شروع کردم.ساعت 6:30صبح گوشى همسر به صدا در اومد و به هرجون کندنى بود منم بیدار شدم که مثلا خودى نشون بدم(دلم میخواست گوشى رو با گوشت کوب له کنم) گیج و منگ رفتم پایین تا زیر کترى رو روشن کنم و فوووووق فوقش دوتا تخم مرغ بزنم واسه همسر!(واقعا با تصور

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:45

از وقتى یادمِ عاشق شیراز بودم این شهر بهم آرامش میده، انگار تاریخش در من تنیده شده و از ازل بنا بوده سرنوشتم به اسمش گره بخوره! اومدیم شیراز از حالا دلم براى بابا تنگ شده دلم براى مامان تنگ شده دلم واسه هواى خونه ى پدرى تنگ شده باورم نمیشه به کسى حق دادن که منو از اون خونه ى عزیز دور کنه سهراب اینج

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 22:25

ماشالله انقد خوش خوراکِ که بعد از ناهار نمیتونه از جاش تکون بخوره

میگم خب سنگین شدى،فورى دراز نکش

میگه یه ضرب المثل شیرازى هست که میگه،ناهار مثل فشنگِ،وقتى خوردى باید بیفتى:)))))

برچسب: نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 13:54

صفحه بندی